نقش آیینه چه سودت

محکم اندیش که بربادصبایی نشوی
یاکه سرگشته ی هربی سروپایی نشوی

دولت عشق به دست آربه درگاه حضور
آن قدرباش که ویران قضایی نشوی

آن چنان خال وخط افتاده توراعارض یار
تابه سیل خط آهوی ختایی نشوی

همچو سنگی دلت ار نقش و نمایی بزند
نقش آیینه چه سودت که خدایی نشوی

خون دل، ورنه به صدجام شراب درعالم
مست آن پیچ وخم زلف دوتایی نشوی

نشودمعجزه ی حضرت عیسی به دمی
تا به هنگام مرادت به دعایی نشوی

به مقامی نرسی در نظر عالم عشق
تا در این دایره بر دام بلایی نشوی

قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43

بزنجان وگل فصل بهارش

بزنجان وگل فصل بهارش
هیا هوی بهار سبزه زارش

به باغ شه علی چون سربگیری
ببینی گو هر زیبا چنارش

ز هر سویی هزاران مرغ عاشق
غزل خوان درمیان برگ وبارش

به جادودل ربایی می نماید
هوای دلپذیر سایه سارش

هران کس شدبه پایش ازدل وجان
برید و شد مرید بی قرارش

اگر چه رنگ رخسارش پریده
هوای خشک سالی کرده زارش

ولی روزی گران آب روانی
به غمزه می گذشتی ازکنارش

تراوت می نمود از آب جاری
نبودش چهره در گرد وغبارش

نمی دانم نمی دانم خدا را
کجاشدآب وچون شدجویبارش

مددیاران که اینک دست تحدید
به دیواری کشیده درحصارش


قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43

دل درگریبان ماتمی دارد

ببین دنیای فانی را عجب زیر و بمی دارد
چنان دریا که هرموجش حکایت از غمی دارد

من وچشم سیاه تو که پروین دلم آنجاست
من وآن طره ی مویت که دردامم همی دارد

گهی ازچشم مهتابت شممیم عشق می ریزی
به جام لاله ی سرخی که بر رخ شبنمی دارد

گهی با تیر مژگانت دل مستانه ی مارا
به خون آلوده می سازی که راز مبهمی دارد

وصالت مرهم زخم است ودل راازجمالت نور
فراقت آتش عشق است وجان را خرّمی دارد

به پیش چشم نامحرم زداغ حسرت رویت
لبم می خندد و دل در گریبان ماتمی دارد

گدای چشم شهلایت منم ای نازنین دلبر
رواق چشم توباشد،گدایی عالمی دارد

شدم فانی سرکویت خداداندکه می دانم
سرعهدی درافتادم که حکم محکمی دارد

#قدیرـابوالمعصومی #فانی
@fani43

دنیای شب خلوتیان راسحری نیست

دنیای شب خلوتیان ر ا سحری نیست
درکوچه ی این خلوتیان رهگذری نیست

یک راه دراز است و دل از قافله مانده
انگار کسی منتظر همسفری نیست

آنجا که دگرنیست کسی را دم هستی
ازغصه ودردوغم عشقش خبری نیست

خوش بادشمارا که در این خانه ی بی رنگ
سر گشتگی و داغ دل و در بدری نیست

گواهل هنرراکه دراین فرصت کوته
به ازهنرخدمت مردم هنری نیست

مستی زمن ودولت هستی زمن ومن
فردازمن وهستی و مستی اثری نیست

شاهین قدر گرچه پرد خسته بر آید
آسوده همایی که دراوبال وپری نیست

فانی بگذر از سر دنیای بد اندیش
پایان سخن رفتن و راه دگری نیست

قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43

‍ ‍ تقدیم به پدران عزیز🌺❤️ روزتان مبارک🌹

پدر آن جان عزیزی که وصالش عشق است
نازنینی که تماشای جمالش عشق است

پدر آن سایه ی مهری که اندر سر ماست
شهبازیست که ما را پر و بالش عشق است

پدر آن سنگ صبوری که در گوشه ی دل
مسندو مرتبه و جا و جلالش عشق است

پدر آن صاحب نامی که در لوح قلم
سخنش، پنددلش، دفترحالش عشق است

پدر آن جام لطیفی ست که یادش باشی
بی مثالی که توصیف مثالش عشق است

پدر آن دُر نها نی که در حسرت آن
جان وتن سوخت ولی یادخیالش عشق است

وهمان روح بلندی که آهسته شکست
مثل شبنم،دل شفاف زلالش عشق است

قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43

من شاعرم شاعردلش رنگین کمان است
شاعر نگاهش هم نگاهی مهربان است

موج غزل های دلش ساحل ندارد
دریای شعرش بیکران تابیکران است

جاری که باشی زیر امواج غزلها
اندیشه ی بارانی شعرت روان است

هرکس که شد شاعر تمام روزگارش
مرهم به زخم روزگار دیگران است

شاعر نشو دیوانگی را بی خیالش
شاعرشدن اندیشه ی دیوانگان است

شاعر مثال زورقی درهم شکسته
درلابلای موجهای بی نشان است

آنجا که شاعر می سراید نغمه ی عشق
یعنی جهان شاعرانه جاودان است

قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43