ازدست قلم خون میچکید
برلب شطی که از دست قلم خون میچکید
دربیابانی که بودش العطش فریادعشق
دجله برتنهایی میرعلم خون میچکید
پرچم خورشید تابان نقش آمد بر زمین
القمه بر حال سردار کرم خون میچکید
کودکان لب تشنه درآغوش شاه تشنه لب
چشم ساقی درغم اهل حرم خون میچکید
شاه سرمستان به حال ساقی شط فرات
مثل باران بهار از چشم غم خون میچکید
دشت درزیرلگدهای ستوران می تپید
ازلب ودندان وچنگال ستم خون میچکید
قدیرابوالمعصومی #فانی
قدیرابوالمعصومی #فانی