ازدست قلم خون میچکید

شرح دردی مینوشتیم وقلم خون میچکید
برلب شطی که از دست قلم خون میچکید

دربیابانی که بودش العطش فریادعشق
دجله برتنهایی میرعلم خون میچکید

پرچم خورشید تابان نقش آمد بر زمین
القمه بر حال سردار کرم خون میچکید

کودکان لب تشنه درآغوش شاه تشنه لب
چشم ساقی درغم اهل حرم خون میچکید

شاه سرمستان به حال ساقی شط فرات
مثل باران بهار از چشم غم خون میچکید

دشت درزیرلگدهای ستوران می تپید
ازلب ودندان وچنگال ستم خون میچکید

قدیرابوالمعصومی #فانی

ناله ی تشنه لبان

تقدیم به مظهر وفا، علمدارکربلا

تشنه بودن لب دجله زوفاداری توست
دلبری بادل وجان مکتب دلداری توست

دادن دست وسرودیده به دربارکرم
ازسرشوق دل ورسم فداکاری توست

مشک آب بسته به دندان وبه سوی خیمه
لحظه ی عاشقی ومستی وسرداری توست

ناله ی تشنه لبان درعطش آب فرات
صحبت ازخیمه ی بی آب وسریاری توست

دشمن ازهرطرفی آمده با نیزه وتیر
قصداین دشمن غداردل آزاری توست

دست جداگشته زتن مشک وعلم افتاده
دست بردارکه هنگام علمداری توست

ای سپهدارحریم حرم و میر علم
عشق اینجاهنوزهم به هواداری توست

گشته هنگامه به پا درحرم فضل توماه
سینه درآتش اندوه وعزاداری توست

 قدیرابوالمعصومی (فانی)
@fani43