ازشهدلبش نیش بلابرجگرم زد
گفتم زجفایت صنما خواب ندارم
تیغ مژه آوردو به چشمان ترم زد
سررابه گریبان جفابردم ودیدم
ازآتش خشم دل سنگش شررم زد
رفتم که نباشم بر آن اشقی سر مست
آمدبه غضب چوب حماقت به سرم زد
آهوشدم وازنظرش رفتم وخوردم
تیری که کمان کمرش برکمرم زد
گشتم چو کبوتر بپرم از لب بامش
شاهین نگاهش به سرم گشت وپرم زد
پنهان شدم از منظر آن کولی غدار
برجست چوماری زقفا بی خبرم زد
قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43
قدیرابوالمعصومی #فانی