برایت نامه نوشتم

ازدیارغربت وغم برایت نامه نوشتم
برای توکه همیشه همه جا بودی بهشتم

میدونی درون نامه برای تومن چه داشتم
وسط نامه نوشتم دلم وواست گذاشتم

نامه راکه سرگشودی دلم وبکش به آغوش
دلم وبکش به آغوش نشوم مگرفراموش

بنویس ازحال وروزت برایم چگونه هستی
به کسی به غیرازمن بنویس دل نبستی

آخه من منتظرم تابرسم به کوی عشقت
دلم وگره ببندم سرتارموی عشقت

درخانه چون گشایی رخ ماه توببینم
قدمی به پیش آرم به کنارتونشینم

تومرابه عشق خوانی من تورابه عشق گیرم
لحظه ای میان آغوش که برای توبمیرم

قدیرابوالمعصومی #فانی

مثل یک عقاب زخمی

پای عشق تومیونه ورنه افسرده بودم
مثل یک عقاب زخمی توخودم مرده بودم
زیربالم راگرفتی ببری به آسمون
من که عمری پیش پای توزمین خورده بودم

ازهمه دنیاگذشتم به خدادوست دارم
آخه توهسنی بهشتم به خدادوست دارم
هرکه هستی هرکه باشی توی گرمای دلم
ازته دلم نوشتم به خدادوست دارم

عشق من من می میرم تااینکه توزنده باشی
مثل موج لب ساحل پاک وپاینده باشی
من نباشم تانبینم زیراین چرخ کبود
توغریبی های غربت لحظه ای مانده باشی

پای عشق توکه باشه منم پروازی می شم
بیایی به قصت مرگم به خداراضی می شم
یابگیری تنگ سینه ببری به خونه تون
می شوم عروسکت من باتوهم بازی می شم

دل من ساحل آن خلیج چشم پاکت
به خدااین دل ویران همیشه هلاکت
چه بخواهی چه نخواهی توی این هفت آسمون
دل وامونده ی من عاشق سینه چاکت

قدیرابوالمعصومی #فانی

بردام نیرنگش شدم

دامن ازمن بردومن پیوسته دل تنگش شدم
اوفریبابود ومن بردام نیرنگش شدم

جان خودازمن دریغ می کردوجانم می گرفت
ساده بودم من که دل تنگ دل سنگش شدم

ره زن دل بودوسررااوبه چوگان می ربود
من پیاده بودم وچون گوی درچنگش شدم

بی نوای هجراوگردیدم ودروصل او
بانوای سازدل درپرده ی چنگش شدم

سربه خنجرمی زدودل باکرشمه می شکست
دل شکسته سربریده خسته ازجنگش شدم

قدیرابوالمعصومی{فانی}23/7/97