قصه غمین شد
برسینه ی من تیرغمت نقش،همین شد
من کولی سرگشته ی چشمان سیاهت
کزتیرنگاهت دل من نقش زمین شد
آهی که کشیدم به تمنای تودلبر
ازآتش آن مرغ دلم چله نشین شد
ازدردشکستم چوآیینه به سنگی
طوفان فراقت به سرم آمدواین شد
حسرت به دلم ماندوخیال رخ ماهت
سرسلسله ی کفردل ورهزن دین شد
جای گل لبخندتوبردامن فانی
آشفتگی وسوزغمت جای گزین شد
مهجوری ودوری همه درظن وگمان بود
آن گه که برفتی مبدل به یقین شد
قدیرابوالمعصومی(فانی)
@fani43
قدیرابوالمعصومی #فانی