بزنجان وگل فصل بهارش
هیا هوی بهار سبزه زارش

به باغ شه علی چون سربگیری
ببینی گو هر زیبا چنارش

ز هر سویی هزاران مرغ عاشق
غزل خوان درمیان برگ وبارش

به جادودل ربایی می نماید
هوای دلپذیر سایه سارش

هران کس شدبه پایش ازدل وجان
برید و شد مرید بی قرارش

اگر چه رنگ رخسارش پریده
هوای خشک سالی کرده زارش

ولی روزی گران آب روانی
به غمزه می گذشتی ازکنارش

تراوت می نمود از آب جاری
نبودش چهره در گرد وغبارش

نمی دانم نمی دانم خدا را
کجاشدآب وچون شدجویبارش

مددیاران که اینک دست تحدید
به دیواری کشیده درحصارش


قدیرابوالمعصومی #فانی
@fani43