در خلوت رویای تو تنها نشستم
گفتی برو ازخلوتم اما نشستم

من بی رمق افتاده ازپاخسته ازدرد
چون داغ مجنون بردل لیلا نشستم

دنیای من شایدهمان یک لحظه ای بود
در باغ رویایی که تا فردا نشستم

در آرزوی روی ماهت پرکشیدم
تیرنگاهت شدسفیرم تانشستم

دل شور آغاز حضور عاشقی بود
عشق آمدو آشوب کرد ازپانشستم

فریاد من فریاد یک دنیای دردی
هرجا که غم جولان کشیدآنجانشستم

فانی شدم درچشم توفانی که کوبید
بر گُرده ی من موج دریارا نشستم

قدیرابوالمعصومی #فانی