کنارحسرت دار و ندار رفته از دستم
هلاکم از فراق گلعُذار رفته از دستم

درون سینه ام آتش کبابم کرده ازغصه
ندانم باکه می گردد نگاررفته ازدستم

سرشوریده ام سودای شادی رابرون کرده
امان ازدست چرخ روزگار رفته از دستم

قیامت برمن واین حال زاربی قرارمن
پریشانم زبخت سردویاررفته ازدستم

بهاری بودوباغی و هزاری در گلستانم
نمی دانم کجاشدآن هزاررفته ازدستم

گلی بودم به دامان بهاری کوزمن بگذشت
شدم خاکستر داغ بهار رفته از دستم

فراق روی شوریده دلی چندان فنایم کرد
که دل دادم سربخت قمار رفته ازدستم

قدیرابوالمعصومی #فانی


❤️🌿❤️🌿❤️